آبی احساس

 

 

 

چشم های تـو

همیشه چای را از دهان می اندازد!

و دستهایت....

اه....

وقتی دستهایت را می گیرم ...

تازه می فهمم دوست داشتن را باید میان گرمای دستانت احساس کنم ...

 

 

 

پ . ن :

کسی هرگز نمیداند چه سازی میزند فردا...

چه میدانی تو از امروز

چه میدانم من از فردا...

همین یک لحظه را دریاب که فردا قصه اش فرداست.....

 

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

درسی که پرنده میدهد پرواز است در درس پرنده صدهزاران راز است شاگرد پرنده باش ز افلاک برو کین راه زمین همیشه دست انداز است./

...

امیدوارم مثل همیشه خوب و روبراه باشی دلم نمیخواد اینجوری فکر کنم اما خیلی سایتون سنگین شده امیدوارم تنها بخاطر همون مشغله ها و ... که گفتی باشه بابت کامنت های زیبات هم همیشه ممنون, به دل می شینه.

...

میگن باران رساناست... تنت را به زلال بیکرانش بسپار شاید بتواند دستت را به دستم برساند./

داروَک

چقدر خوبن نوشته هات چندبار گفتم؟؟!! من حسوذ نیستم اما به واژه هایی که اینطور در خدمت تو هستند بدجوری حسادت می کنم. قلمت مانا

مریم

آخ آخ از دست گفتی و دلم لرزید

مریم

خیلی موافق بودم .همفکریم[تایید]

مهزیار

خیلی اشعاری که لطف کرده اید و گذاشته اید ؛ تاثیر گذار بود . کاش می دانستم این اشعار از خودتان است یا از دیگری

مینو

aaaaaaaaaaaaaaaaaaali bud kheili hal kardam merciiiiiiiiiiiii

مسعود

خیلی عالی. بهتون یه خسته نباشید میگم از جنس یه چایی خستگی درکن. واقعا ذوق سرشاری دارید. مرسی. خسته نباشید.