فقط چند لحظه...

 

 

 

در میان این همه هیاهو و نگاه

ثانیه های باتو بودن پر است از عطر و بوی عاشقی..

نگاه نافذت مرا به عمق خوبی می برد

و دستان گرم و پرمهرت مرا به آرامش می رساند...

صدای تو خوب است ، دلم را می لرزاند

و زمزمه های عاشقانه ت بهانه ای می شود برای بوسیدنت...

آه

هوا ابریست و عاشقانه

اما

جای تو خالی ست.....

تو را در میان این هیاهو گم کردم

و من...

به دلم بدهکارم...!

 

 

پ . ن :

هنوز گرمی دستهایت ، گرم نگه داشته دستهایم را....

/ 13 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

گاه مي انديشم، چندان هم مهم نيست اگر هيچ از دنيا نداشته باشم، همين مرا بس كه كوچه اي داشته باشم و باران... و فقط انسان هايي در زندگيم باشند كه زلال تر از باران هستند...

99

[رویا]

مینو

عالییییییییییییییییییی مثه همیشه مرسی[گل]

نسیم

هوایت چه دستان سنگینی دارد امروز که بر سرم زد فهمیدم...

حمید

با عرض سلام و احترام خدمت شما دوست عزيز و گرامي. وبلاگ زيبا و پرمحتوايي داري...هميشه پايدار و خوشبخت باشي خوشحال ميشم قدم رنجه نموده و از وب سايت بنده نيز ديدن نماييد و از خدمات آنلاين ومطمين آن در تهيه نياز کارت شارژ خود و عزيزانتان استفاده نماييد. هر ماه چندين کارت شارژ با قرعه کشي جايزه داده ميشود 2درصد شارژ رايگان براي ايرانسلي ها از خداوند متعال بهترين ها رو واسطون آرزومندم. در صورت صلاح ديد ( خواهشا ) منت گذاشته ولينک آدرس ما رو در وبلاگ زيبايتان قرار دهيد. اجرتان نزد خدا .... همچو خورشيد باشيد مهربان و سخاوتمند... با کمال احترام. www.09charge.com فروش کارت شارژ با جايزه

پرومته

شاید درد را ازهر طرف بخوانی درد داشته باشد، اما درمان که نباشی نامرد میشوی. سلام آرامش عزیز

سیب

یک وقت هایی احساس می کنم لازم است یکی باشد به من بگوید که به من اعتماد دارد ، قبولم دارد . یکی باشد که بگوید می شود و مطمئنم کند از شدن هر چیزی که می خواهم بشود . توی آینه به چشم های خودم زل می زنم . همه ی حرف هایی که دوست دارم بشنوم را برای خودم تکرار می کنم . تو نیستی ! یک وقت هایی باغچه را که آب می دهم ، بوی خاکش که بلند می شود ، دلم چایی می خواهد . یک چایی دو نفره .چایی نمی خورم ، حتی از شیلنگ هم آب نمی خورم . تو نیستی ! یک وقت هایی دلم شانه می خواهد . یک شانه ی بی سوال که نپرسد چرا گریه می کنم . سرم را می گذارم روی بالشم . تو نیستی ! یک وقت هایی احساس می کنم زیر پایم خالی شده ، مثل ته دلم و الان است که با کله بخورم زمین . دستم را می گیرم به دیوار . تو نیستی ! یک وقت هایی دلم می خواهد یکی باشد ، آن طرفم راه برود ، دستم را بگیرد . دست هایم را به هم قلاب می کنم . تو نیستی !

مریم

هوا نیز بوی تو را دارد وقتی که دلم هوایت را می کند. و واقعاَ همه ما به دلمون بدهکار هستیم

مینا

سلام در این هیاهوی روزگار چقدر دلم یه ذره آرامش می خواهد

یاسمن

چی میشه گفت؟ فوق العاده بود زیبا خیلی زیبا