طعم قهوه

 

 

 

در روزهای پاییزی

از نیمکت های خالی پارک عبور می کنم

یک به یک

تا به نیمکت آخر برسم

شاید که تو به انتظارم نشسته باشی...

و برایم آغوش و بوسه و عطر باران بیاوری....!

امروز پاییز را در نسیم خنک بیقراری دیدم

و عطر خاطره ها...

باید عاشق بود و پاییز را دید

باید  " تو " باشی و من پاییز را پاییز ببینم....

 

 

 

 

پ . ن :

دوست داشتن دل آدم را روشن می کند،

دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است،

اگر با محبت غنچه ها را آب دادی باز می شوند.

 

                                   سیمین دانشور

/ 11 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داروَک

حسودی می کنم به حال اویی که یک نفر در آخرین نیمکت یک پارک در انتظار دیدنش است

دخترباران

[گل]

یه معلم عاشق

چقد دلم واسه اینجا تنگ شده بود

BitA

عالییییییییییییییییییی بود! نوشته هات هیشه به دلم میشینه! خیلی قشنگن!خیلیییییییییییییی! وبلاگت یه آرامش خاصی داره!نوشته هات آرامش خاص بیشتر!امیدوارم هیچوقت دست از نوشتن نکشی..[گل][گل]

شوالیه

تو حتی اگر گاهی یادت برود ٬ من خوب یادم میماند که چقدر دوستت دارم ! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام دوستم زیبا بود بی نهایت[گل]

جلال

سلام . بسیار زیبا . .................................................................................................................................................... فقط تنها چیزی که میتونم بگم اینه که این روزها روحم داغونه ، اما وقتی این شعر همراه با آهنگ زیبا خوندم بهم یه آرامش خاصی داد . واقعا ازتون ممنونم آقای آرامش

از اینجا که من ایستاده ام تا جنون فاصله ای نیست

سوگند

خیلی این عکس را دوست داشتم قشنگ بود .[لبخند][گل]

طناز

بادرودوسلام وعرض صبح بخیرخدمت شما متنهای وبتون خیلی قشنگن موفق وپیروزباشید