آغوش گرم

 

 

 

 

حوای خوبم

دلتنگی بهانه می آورد

کاش میشد دلتنگی مرا می دیدی

تا بدانی دلتنگی من معنی ندارد...

درد دارد...

کاش میفهمیدی...

چه دردی دارد وقتی دلتنگی  در واژه ها هم نمی گنجد...

که دلتنگی دمار آدم را در می آورد...

 

 

پ . ن :

آغوش گرمم باش

بگذار فراموش کنم لحظه هایی که

در سرمای تنهایی لرزیدم...

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترباران

یک شب ای مهتاب روشن برسربامم درآ تا چوظلمت خویشتن را گم درآغوشت کنم...

فریبا

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است

پروانه

سلام. نماز و روزه ها قبول. چقدر مطلبهای قشنگ خوندم. خیلي وقت بود غیبت داشتم. مبارک باشه. الان شما تقریبا دوماهه شديد؟ چه جالب! دنیا خوبه؟ خوشتون اومده؟[نیشخند]

مینا

سلام آرامش عزیز ممنون از حضورت ماه رمضان مبارک طاعاتت قبول

سحر

خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است. سلام به دوست ارزشمندم

فریبا

مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز رهی معیری

شریف

[گل]

hossein rad

حالا که آمدی حرفِ ما بسیار، وقتِ ما اندک، آسمان هم که بارانی‌ست! پس به سیگاری بسنده می کنم...!

bita

[نیشخند][دست][گل][چشمک]

یاسمن

میدونین چیو تو نوشته هاتون بیشتر دوس دارم حسایی که خیلی سخت میشه بیان کردو خیلی با ظرافت واژه میکنین که عمق حس ادمو میتونن برسونن که دلتنگی دمار آدم را در می آورد... مثه همیشه بی نظیر بود استاد!