درگیر رویای تو

 

 

 

به انتظار زمستان نشسته ام

به انتظار شب یلدا

پاییز آمد و رفتنی شد...

جای خالیت پر رنگ تر شده

و من تنهاتر شدم

بیقرار شدم....

دست خودم نیست !

ولی امید دارم

و به انتظار می نشینم تا روزی روزگاری ، دوباره متولد شدن را با " تو " تجربه کنم !

راستی

آرام جانم

زمستان نزدیک است

و هوا سرد

لباس گرم بپوش

و شال گردنت را محکم تر ببند...

 

 

 

 

پ . ن :

باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد.

آدمها همیشه نمی مانند ، یکجا در را باز می کنند و برای همیشه می روند...!


                                        آنا گاوالدا (گریز دلپذیر)

/ 10 نظر / 17 بازدید
آرزو

جای خالیت پر رنگ تر شده ....

پروانه (باران بهاری)

[لبخند] اي بابا! هنوز نيومده؟

مهدی

مرسی امشب حالمونو عوض کردت وبلاکت.

الهه

مثل همیشه...لطیف...ولی با بوی باران..

کتی حسینیان

رفیق قدیمی . سلام ! دوباره شروع کردم ب نوشتن . دلم برای دنیام و دوستام تنگ شده بود . اومدم ک خبر بدم . خوشحالم از میون همه دوستایی ک دیگه نیستن و نمی نویسن تو رو هنوز سبز و پا برجا اینجا می بینم . راستی من همون مموریالیست کافه خاطره ام . این بار با اسم و رسم خودم :) خوب باشی همیشه

فاطمه

[گل] پس از مدتها ...سلام..خوبه که وبلاگت عوض نشده...

رضا

اما من به انتظار تو نشسته ام هنوز که یلدائی باشد و من و تو و صبح را ارزو کشیم از لب هم

BitA

خیلیییییییییییییی قشنگ بود.. یه جورایی حرف دل خودمه..[افسوس]