پیاده رو

 

 

 

 

دلم بارون می خواد ...

و یک پیاده روی تموم نشدنی ...

دلم یه چیزی میخواهد

یه چیز شیرین

مث یه سلام پر رنگ

یه دل ساده و زلال

یه چیز شبیه باهم بودن

و دستی که دستام رو بگیره ...

یه نگاهی که بهم جرات بده

یه لبخندی که بهم قدرت بده

و گونه ای که از شرم سرخ بشه !

 

 

پ . ن :

امروز فنجانم را به یاد تو

پر از گل کردم

شاید هوای دلم کمی به هوای دلت بهاری شود...

/ 23 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا در نگرد که بی​تو چون خواهم خفت

مریم

به به . بابا آپدیت کن دیگه .دام واسه نوشته های جدیدت تنگ شده

خلاف عقربه ی شب

هستند ڪسانے ڪه از شدت دلتنگے به ڪُما رفته اند ... حرف نمے زنند ... راه مے روند ... نفس مے ڪشند ... ولی چیزے حس نمے ڪنند ! فقط فڪر مے ڪنند و فڪر مے ڪنند و فڪر مے ڪنند !!!

خلاف عقربه ی شب

نمی دانم چه دردیست دوست داشتن … همین که پای کســـی به دنیایت باز می شود پایت از این دنیــــــا بریده می شود … .

خلاف عقربه ی شب

.سرم درد میکند برای دردسر! و تو میدانی آنقدردوستت دارم که حتی اگر سرم به سنگ بخورد یا سنگ به سرم !! از این دوستت دارم دست بر نخواهم داشت[گل]

خلاف عقربه ی شب

میــدانم خــــدا ؛ یـکـــروز میــفهمی کـــه خیـــلی دوستـــتـــ دارم .... و آنــــوقت بـا خـــودت میــگویـی : کـــاش تمــام دعـــاهایـش را مــستجـــاب میـــکردم ! بـــنده خـــوبی بــــود ... !!! . [گل]

lمعصومه افسری

آدم ها با بودنشان خاطره می سازند با رفتنشان خاطرات را به صفحه ی لحظه هایت می پاشند گاهی فکر میکنم خوشا به حال تیرهای چراغ برق اگر تنها هستند لااقل تلخی رفتن هم نگاهشان را پر نمیکند .

عرفانه

باران برای کسی تکراری نمی شود و هر وقت بییاید دوست داشتنی ست و تو و یاد تو باران است.