قرار زمستانی

 

 

گاهی وقت ها دلم برای یک قرار زمستانی لک می زند

یک قرار عاشقانه

من چشم براهت باشم

و تو دیر کنی

چشمان را ببندم

یک

دو

سه

آرام چشمانم را باز کنم...

کم کم پیدایت شود

با یک بغل شعر و حرف تازه....

تو بخوانی ، من گوش کنم...

چقدر خوب....

بانوی من

شالگردنت را محکم تر ببند...

هوا سرد شده ...!

 

 

 

 

 

پ . ن :

از اینجا که هستم

تا آنجا که هستی

 وجب به وجب

دلتنگم...

 

 

                       عاطفه رزم آرا

/ 7 نظر / 9 بازدید
girlsea

سلام بازم مثل همیشه عالی ممنون از متن زیبات

الهه

وجب به وجب دلتنگم از این جا که هستم تا آنجا که هستم...آری...آنجا هم خودم هستم و خودم...انگار تو هیچ وقت نبوده ای...نه اینجا و نه آن جا.... فقط تصور بودنت گاهی مرا به آنجا می کشاند... عجیب است ماجرای سراب... [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] زیبا بود موفق باشی

دخترباران

این قصه را که برعکس برویم، سینه ها شلیک می کنند تفنگها تیر می خورند دریا نهنگهایش را می برد و تو داری برمی گردی...

ناهید

حرف هایت بوی بی صبری می دهد عجیب...

محیا

سلامممممممممممممم میدونی چند وقته اینجا نبودم؟؟؟ دلم تنگ شده بود برا نوشته های قشنگتون

BitA

یک قرار زمستانی.. یک قرار عاشقانه.. هنوزم نگرانشم..[افسوس][ناراحت][گل] عالی بود..