مث...

 

 

 

امشب هوا یک طوری است

یک جور خاص

مث طعم نان تازه

مث طعم انار خانه عزیز

مث بوی دارچین

مث بوی تمشک های وحشی

مث عطر سوسن عنبر

مث لرزش آرام یک صدا

مث رنگ آبی یک احساس

مث ظرافت دستان کودکی یک روزه

بانوی من

هوا امشب طعم تو را دارد...

دلم هوای گرفتن دستانت را می کند و

قدم زدن با تو میان شمشاد های سبز شهرک آپادانا

یا همان بلوار همیشگی که نمی دانم نامش چیست.....

 

 

 

پ . ن :

کلمات بهانه ای بیش نیستند...

این پیوند درونی است که انسانها را به یکدیگر میکشاند و نه کلمات....!

 

                                                           مولوی

/ 27 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی نارنجی

تو باشی یک خیابان طولانی باشد هوا بارانی در شب پاییزی باز خواهم گفت نه نمی خواهمت

عادل

سلام دوست عزیزم وبت خیلی قشنگه زیبا مینویسی یه سربزم بهم منتظرتم باش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یادت نره ها...

خلاف عقربه ی شب

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت: " دریا, دزد کفش هایم" صیادی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: "دریا, سخاوتمندترین سفره ی هستی" عاشقی که همسرش در دریا غرق شده بود روی ساحل نوشت: " دریا, قاتل خوشبختی ام" موجی زد و تمام جملات را در خود محو کرد! تنها برای من این پیام باقی ماند که برداشت های دیگران نسبت به خود را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی./[گل][لبخند]

خلاف عقربه ی شب

اگر تو زندگیت یکی از سیم های سازت پاره شد, آهنگ زندگیتو جوری ادامه بده هیچکس نفهمه به تو چی گذشت... حتی کسی که سیمو پاره کرده!

خلاف عقربه ی شب

عشق و محبت ردپای خداوند در زندگیست... امید که زندگی ات پر ز ردپای خدا باشد./[گل] و همچنان منتظر...[لبخند]

نگاه

مثل بوی تازگی یک احساس قدیمی ... فوق العاده دلنشین نوشتی [گل]

یاسمن

وااااااااااااااای نوشته هاتون مزه بهشت میدن اممممممممم نابه ناب واقعا زیبا بود

پرستـو

مث رنگ آبی یک احساس.....[لبخند][گل]

محبوب ماندگار

آرامش چیست ؟ نگاه به گذشته و شکر خدا نگاه به آینده و اعتماد به خدا نگاه به اطراف و جستجوی خدا نگاه به درون و دیدن خدا لحظه هایت سر شار از بوی خدا[گل]