عطر باران

 

 

 

عجیب است

نمی دانم

چطور یک ضمیر

یک " تو "

می تواند آرام جان باشد

طراوت زندگی باشد

نبض دست هایش نبض زندگی

و عطر موهایش ، عطر باران...        

و صاحب این همه شعر

می دانی

دوست داشتن ساده است

درست به اندازه دل کوچک من و چشمهای زلال تو....

 

 

 

پ . ن :

ما خیلی نتوانستن توی نخواستن داریم ...

نمی توانیم نخواهیم بدنیا بیائیم ...

نمی توانیم نخواهیم پدر یا مادرمان این یا آن باشند ...

نمی توانیم نخواهیم بزرگ شویم ...

حتی نمی توانیم نخواهیم عاشق بشویم ...

اما ...

اما اگر عاشق شدیم ...

لااقل می توانیم آن گونه که می خواهیم عاشقی کنیم ...

 

                                                فرشید فرهادی

/ 6 نظر / 27 بازدید
مینا

حالا اگر در این روزهای پایانی سال خانه تکانی می کنی در خانه تکانی دلت عشق کهنه چشمهای مرا دور مریز! به روزم

پروانه

[لبخند] "يک ضمير"خيلي جالب بود.

rozhin

سلام ´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶´ ´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶´ ´´´´¶´´´´بدو بيا آپـــــم´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´ ´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´ &

نگاه

وقتی به سير تو پرداختم فهميدم كه چقدر دنيا بزرگ است از قطب تا استوای تو را پياده قدم زدم از گريبانت سر در نياوردم ... "شمس لنگرودی" [گل][گل]

کنعان

مطالب بسیار دقیق وبسیار آرام بخش است .امیدوارم موفق باشید اگر برای شما امکان داشت نام موسیقی رو هم قید بفرمائید؟

سحر

سلام دوست خوبم اميدوارم تمام عاشقان واقعي قدر اين موهبت الهي رو بدونن. ممنونم از شما.