عارفانه و عاشقانه

آرامش

 

 

یک دوست داشتن هایی هست

از جنس سادگی

مثل یک فنجان احساس

خوب است  و ناب...

عطر خوبی دارد

درست مثل عطر آغوش تو....

 

 

 

پ . ن :

آغوش تو
یک جای دِنج
برای با هم بودن است
در میان همه ی شلوغی های این شهر تکراری ...

 

                                       مصطفی نوروزی

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

 

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة یا فاطمه الزهراء

 

 

ای همیشه جاری!

ای بهار کوتاه!

ای ترنم باران وحی!

در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد

وقلب من نیایش می کند:

خدایا! مرا متبرک کن

تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم

با تحسین و حیرت

زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.

خدایا مرا برکت آن بخش

که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم

به برادران و خواهرانم یاری برسانم

تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.

و هر روز نیایش کنم:

در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.

 

آمین

 

 

 

پ . ن :

سلام دوستان ارجمند

یکسال دیگه از عمرمون گذشت و داریم به پایان سال جاری و شروع سالی جدید نزدیک میشیم.

در سال جدید از خدا بخواهیم :

- شفای عاجل تمامی بیماران و دردمندان علی الخصوص بیماران صعب العلاج.   

- شرایط ازدواج و شروع زندگی مشترک آروم برای همه جوون ها مهیا بشه که بلکه طعم شیرین زندگی مشترک رو بچشن و از تنهایی بیرون بیان .

- راه چاره ای برای تمامی گرفتاران و بدهکاران فراهم بشه .

- برای سلامتی پدرها و مادرها و تمامی اعضای خانواده دعا کنیم .

-برای درگذشتگان مون ،  اونها که اسیر خاک هستند و دست شون کوتاهه طلب مغفرت و آمرزش کنیم.

- زمینه یک کار خوب برای جوون ها و بیکاران فراهم بشه.

-کمی به خودمون بیایم و بوجود چیزی بنام وجدان و شرافت اعتقاد بیشتری پیدا کنیم.

- دلمون رو به نور امیدش روشن کنه .

- وهر دعای قشنگی که شما در دلتون دارید..

 

امیدوارم سال جدید ، سالی سرشار ازسلامتی ، سعادت ، شادی ، مجد و عظمت برای همه ی شما باشه...

برای من هم دعا کنید تا هرچه زودتر به آرامش برسم...

 

                                             حق نگهدارتون  لبخند

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

عصرها دلم هوای قدم زدن با تو را می کند...

تو که نیستی...

با دلم قدم می زنم....

 

 

 

پ . ن :

من بارها به سوی تو باز آمدم
ولی
هر بار دیر بود !

                                              هوشنگ ابتهاج

نوشته شده در پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

در این سرمای استخوان سوز

تو در آبروی خیابان

چه مشقی می نویسی، نمی دانم

به چه چیز فکر می کنی را هم نمی دانم

چه حالی داری را هم نمی دانم..

از تمام عابرانِ این شهر

چقدر به تو ارث خواهد رسید را هم نمی دانم..

چه کسی قرار است که امشب

ضامنِ کتک نخوردنت شود را هم نمی دانم..

فقط می دانم که

از آدامس و فالِ حافظ

انتظارِ مُعجزه نداری.. و می دانم

تمام این شهر هم برایت کلاه و شال گردن ببافد

هنوز سردت است و

بر سر ِ راهِ تمام عابران هم که

ترازو بکاری، باز هیچ کس

نمی تواند حواس تو را از یاد فقر، پرت کند...

 

 

 

پ .ن : حال خوبی ندارم...!

نوشته شده در پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

زمستان است....

برف می بارد برف...

از تو چه پنهان

دلتنگم

دلتنگ کمی آغوش

کمی نگاه...

از پنجره ی باز اتاقم

نیمکت خالی پارک را نگاه می کنم

جای من و تو خالی ست...

کاش بودی

تا عطرت وجودت را استشمام می کردم

تا کمی از دلتنگیهایم کم می شد...

بانو

هوا سرد است

مراقب دستهایت باش

راستی کمی از دست هایت را برایم می فرستی !

 

 

 

 

پ . ن :

اطمینان

 
یعنی تو که برمی گردی من تفأل زده ام

 
من مسیر بغل کردنت را

 
پشت در خانه ات تمرین کرده ام

 

وقتی خانه نبودی!

 
معجزه ها ساده رخ نمی دهند

 
اما حتما رخ می دهند!

 
تو رخ می دهی

                           

                                              مهدیه لطیفی

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

 

گاهی دست می بخشد، نوازش میکند، احساس را منتقل میکند...

گاهی چشم کسی به سوی دست توست...!

دستانت را دست کم نگیر ...

 

 

پ .ن :

خیلــــی وقت است کـــــــه "بی تــــــابم"

 
دلـــــــم تــــــــاب میخواهد.

 
و یک هــــُــلِ محــــکم.

 
کـــــه دلم هــُـــرّی بریزد پایین.


هر چـــــه در خودش تلنبار کرده را.

نوشته شده در پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

گاهی وقت ها دلم برای یک قرار زمستانی لک می زند

یک قرار عاشقانه

من چشم براهت باشم

و تو دیر کنی

چشمان را ببندم

یک

دو

سه

آرام چشمانم را باز کنم...

کم کم پیدایت شود

با یک بغل شعر و حرف تازه....

تو بخوانی ، من گوش کنم...

چقدر خوب....

بانوی من

شالگردنت را محکم تر ببند...

هوا سرد شده ...!

 

 

 

 

 

پ . ن :

از اینجا که هستم

تا آنجا که هستی

 وجب به وجب

دلتنگم...

 

 

                       عاطفه رزم آرا

نوشته شده در جمعه ٦ دی ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد، صدای «هل من ناصر» تو بی‏جواب نخواهد ماند.

 

 

 

 

 

 

 

 

یلدا

 

مجالى است براى تکرار هر آنچه روزگارى

 

سرمشق خوبى هایمان بوده اند و امروز بر روى طاقچه عادت هایمان غبار مى گیرند....

 

 

                                        شب یلدا مبارک

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |

 

 

سلام

یه سه شنبه دیگه اومد

سه شنبه ای از جنس سه شنبه 19 آذر 87

روزها و ثانیه ها چقدر زود میگذرن...

برمیگردم به عقب و روزهای گذشته رو نگاه میکنم

انگار همین دیروز بود

5 سال گذشت

به یک چشم برهم زدن

کلبه ی کوچک تنهایی من

عارفانه و عاشقانه 5 ساله شد.

خیلی هم خوب !

خدا عمری بده

نوشتن رو ادامه میدم

از دلتنگی ها...

دلنوشته ها

و عاشقانه ها...

آقای آرامش هست

و آهنگ وبلاگش...

خدایا شکرت بخاطر همه چیز...

 

  

 

 

پ . ن :

از همه دوستانی که تو این پنج سال قدم بروی چشمان من گذاشتن ممنونم. 

بودنتون بهترین هدیه ست...

سپاس از توجهتون...

سبز باشید و مانا .

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط آقای آرامش نظرات () |


Design By : Night Skin